افغانستان

افغانستان
این روزها همه درباره داستانهای تلخ افغانستان بیشتر می شنویم. به نظرم اتفاقات این همسایه شرقی باعث شد دانش عمومی و حساسیت ما نسبت به این همزبانان و مشکلات اجتماعی آنها بیشتر شود و بهتر آنها را بفهمیم. ولیکن اکثر نقطه نظراتی که خواندم و شنیدم یک حلقه مفقوده داشت با وجود وحشی گری های طالبان شهرها یکی پس از دیگری سقوط کردند و فساد دولتی نمی تواند تنها دلیل این پیروزی سهل باشد. در اوایل قرن بیستم آلمان مهد اندیشه فیلسوفان بزرگی چون نیچه و قبل ترآن هگل و شوپنهاور چنان در بدویت و ارتجاع غلطید که رهبری چون هیتلر برای خود برگزید و یادمان باشد هیتلر به تنهایی و یا با چندنفر از نزدیکانش بزرگترین جنایات قرن بیستم را انجام نداد و حمایت اکثریت یک ملت را داشت. طالبان بصورت خلاصه ریشه در سلفی گری دارد یعنی مسلمانانی که باور دارند تغییرات دنیای امروز آنها را از اصل اسلام دور می کند و با تکیه بر حدیثی که پیامبر می گوید بهترین مردمان مسلمانان زمانه من هستند باور دارند راه رهایی بازگشت به سنتهای پیامبر است حتی ظواهر این سنتها مثل موی صورت و پوشش زنان و…. این گروه در مدارس مذهبی پاکستان و با حمایت مالی سلفی های عربستان رشد یافتند و اکثرا از طبقه ضعیف روستاها و شهرهای کوچک افغانستان هستند البته تعداد اندکی عرب و پاکستانی هم در رده های عالی رتبه آنها وجود دارد. این خلاصه را نوشتم که یادمان باشد داریم در مورد گروهی از مردم افغان صحبت میکنیم که تلاش می کنند افغانستانی که به سرعت به سمت مدرن شدن و غربی شدن پیش می رفت را به عقب برگردانند. ولی چرا؟ توسعه فرهنگی و اجتماعی یک ملت روندی بطئی و کند است. اگر به سرعت و بدون آموزش و آماده کردن زیرساختهای لازم ظواهر فرهنگی دیگر را به کشوری وارد کنیم چون آماده سازی انجام نشده است اقشار کمتر آموزش دیده دچار ترس و نا امنی می شوند که نکند این تغییرات سریع ما و سنتها و اعتقادات مان را حذف کند. اشتباهی که غرب و افاغنه آموزش دیده در غرب در افغانستان انجام دادند عدم سرمایه گذاری در توسعه پایدار ایجاد شغل و عدم آموزش نسلی که در زمان حکومت قبلی طالبان در گهواره بودند و امروز بعد از آموزش در مدارس مذهبی لشگر جوان طالبان را تشکیل می دهند بود. همچنین رابطه روشنفکران و تحصیلکردگان افغان با بدنه جامعه قطع بود همچنان که این رابطه بین روشنفکران آلمانی و بدنه جامعه در ابتدای قرن بیستم قطع بود و توده مردم به دنبال یک ایده ارتجاعی که برای ذهنهای آماده نشده آنها بهشتی را تصویرسازی می کرد رفتند و میلیونها انسان در مسیر این رویا کشته شدند. آیا می شود در منطقه ما توسعه فرهنگی ایجاد کرد و جلوی ارتجاع ایستاد؟ راستش جواب این سئوال را نمی دانم ولی شک ندارم این روند به زور گلوله اتفاق نخواهد افتاد و لازم است تحول از دل قبایل و روستاها و به خواست نسلهای جدید آنها اتفاق بیفتد و نمی شود با تغییر ظواهر کاری از پیش برد. این نوشتار تحلیلی برای ریشه یابی اتفاقات تلخی است که در جریان است و چیزی از تلخی آنها نمی کاهد و من هم چون اکثر شما همدل با آن دختران و جوانان افغان هستم که کاخ آرزوهای آنها ظرف چند هفته به ویرانه ای تبدیل شد همچنین ریشه های فرهنگی این اتفاقات تلخ بار مسئولیت سیاستمداران ترسو و عدم وفای به عهد آمریکا و ناتو را کم نمی کند. به امید افغانستانی آباد و آزاد عکس: هواپیمای نظامی امریکا که توانست تعدادی از افاغنه را در لحظات آخر قبل از سقوط کابل خارج کند و متاسفانه چندین جوان افغان منجمله یکی از بازیکنان تیم ملی فوتبال جوانان افغانستان در مسیر چنگ زدن به این آخرین امیدهای آزادی جان خود را از دست دادند